loading...

بهترین مرجع مسجد قبا در مشهد

بازدید : 25
شنبه 24 شهريور 1403 زمان : 10:10


مهمترين پايگاه شيعيان شيفته و عاشقان دل سوخته حضرت بقية الله، شماره تلفن مسجد قبا مشهد ارواحنا فداه، مسجد مقدس جمكران، در جوار شهر مذهبى قم میباشد. بر طبق داده های عددی، تمامی ساله، بيش از بیست ميليون شیدارزرو مسجد قبا مشهد دل باخته، از سرتا رمز ميهن اسلامى و دنیا، به‌این پايگاه معنوى مشرف میگردند، نماز تحيّت مسجد و نماز حضرت صاحب و مالک الزمان، عجل الله تعالي فرجه الشريف، را در اين مكان مقدس به جاى میاورند، با امام غايب از ابصار و حاضر در امصار و ناظر بر كردار، سرِ دل میگویند، استغاثه آدرس مسجد قبا مشهد مى كنند، نداى «يا بن الحسن!» راز مى دهند، از مشكلات مادّى و معنوى خویش صحبت مى گويند و با دلى خونبار، مسجد قبا مشهد از طولانى شدن روزگار غيبت، شكوه ها مى كنند.

آنها كه از آشنایی عميقترى برخوردارند، به هنگام تشرف به اين پايگاه ملكوتى، کلیه حوائج شخصى خویش را فراموش مى كنند و تمامی مشكلات دست و پاگير زندگى را به فراموشى مى سپارند و فقط «ظهور سراسر سرور منجى آدم، امام ثانى عشر، حضرت ولى بعدازظهر، روحى و ارواح العالمين فداه» را مسئلت مى كنند؛ زيرا، در‌حالتی که اين حاجت برآورده گردد، ديگر مشكلى نخواهد ماند، و در صورتیکه اين حاجت جایز نشود، حلّ ديگر مشكلات، مشكل اساسى را حل نخواهد كرد.

تاريخچه مقدس جمكران
آن چه مسلم میباشد، اين میباشد كه اين مسجد، بيش از يك هزار سال پيش به امر حضرت بقية الله، ارواحنا فداه، در بيدارى، خیر در خواب تأسيس گرديد و در زمان قرنها و اعصار، پناهگاه شيعيان و پايگاه منتظران و تجلّیگاه حضرت صاحب و مالک الزمان (عليه السلام) بوده میباشد.

علامه بزرگوار، ميرزا حسين نورى، (متوفاى 1320 هجري) در كتاب باارزش نجم الثاقب كه به امر ميرزاى تعالی، آن را تأليف كرد و ميرزاى شيرازى، در تقريظ خویش، از آن ستايش فراوان كرد و نوشت: «براى تصحيح عقيده خویش، به اين كتاب مراجعه كنند تا از لمعانِ انوار هدايتاش، به رمز خانه يقين و ايمان برسند» تاريخچه تأسيس مسجد مقدس جمكران را به تفصیل زير آورده میباشد:

شيخ فاضل، حسن بن محمد بن حسن قمي، معاصر شيخ صدوق، در كتاب تاريخ قم از كتاب مونس الحزين في معرفة الحق و اليقين ـ از تأليفات شيخ صدوق ـ بناى مسجد جمكران را به اين عبارت نقل كرده میباشد:

شيخ عفيف باتقوا حسن بن مثله جمكراني می گويد:

شب سه‌شنبه، هفدهم ماه مبارك رمضان 373 هجري، در سراى خویش خفته بودم كه جماعتى به درِ سراى اینجانب آمدند. نصفى از شب پیشین بود. من را بيدار كردند و گفتند: «برخيز و دستور امام محمد مهدى صاحب و مالک الزمان ، صلوات الله عليه را اجابت كن كه ترا میخواند».

حسن بن مثله مى گويد: «اینجانب، برخاستم و مهیا شدم» زیرا به در سراى رسيدم، جماعتى از بزرگان را ديدم. درود كردم. پاسخ دادند و خوش آمد گفتند و منرا به آن رتبه كه اكنون مسجد (مقدس جمكران) میباشد، آوردند».

زیرا نيك نگاه كردم، ديدم تختى گذاشته و فرشى نيكو بر آن تخت کبیر و بالشهاى نيكو گذارده و جوانى سى ساله، بر روى تخت، بر چهار بالش، تكيه كرده، پير مردى در مقابل وی نشسته، كتابى در اختیار گرفته، بر آن جوان مى خواند.

بيش از شصت مرد كه برخى خرقه سفيد و برخى خرقه سبز بر بدن داشتند، برگرد وی روى زمين نماز مى خواندند.

آن پير مرد كه حضرت خضر (علي نبينا و آله و عليه السلام) بود، منرا نشاند و حضرت امام (عليه السلام) من را به نام خواند و فرمود: «برو به حسن بن مسلم بگو: «تو، یک‌سری سال میباشد كه اين زمين را عمارت میكنى و ما حاد میكنيم. پنج سال زراعت كردى و همین سال ديگر باره استارت كردي، عمارت ميكني، رخصت نيست كه تو ديگر در اين زمين زراعت كني، بايد هرچه از اين زمين سود بردهاي، برگرداني تا در اين موضع مسجد سازه كنند».

به حسن بن مسلم بگو: «اين جا، زمين شريفي میباشد و حق تعالي اين زمين را از زمينهاي ديگر برگزيده و شريف كرده میباشد، تو آن را گرفته به زمين خویش ملحق كردهاي! پروردگار، دو پسر جوان از تو گرفت و هنوز هم متنبّه نشدهاي! اگراز اين كار بر حذر نشوي، نقمت معبود، از ناحيهاي كه گمان نميبري بر تو فرو ميريزد».

حسن بن مثله پهنا كرد: «سيّد و مولاي اینجانب! من را در اين باره، نشاني مایحتاج میباشد؛ زيرا عموم حرف من‌را سوای علامت و دليل نميپذيرند».

امام (عليه السلام) فرمود: «تو برو رسالت خویش را جاری ساختن بده، ما در اين جا علامتي ميگذاريم كه گواه گفتار تو باشد. برو به نزد سيّد ابوالحسن، و بگو تا برخيزد و بيايد و آن مرد را بياورد و بهره یک‌سری ساله را از وی بگيرد و به ديگران دهد تا بناي مسجد بنهند، و باقي وجوه را از رهق به ناحية اردهال كه ملك ما میباشد، بياورد، و مسجد را آحاد كند، و نصفِ رهق را بر اين مسجد وقف كرديم كه سالانه وجوه آن را بياورند و صرف عمارت مسجد كنند.

عموم را بگو تا به اين موضع تمایل كنند و عزيز بدارند و چهار ركعت نماز در اين جا بگذارند: دو ركعت تحيّت مسجد، در هر ركعتي، يك توشه «سورة ثنا» و هفت توشه سورة «قل هو الله احد» (بخوانند) و تسبيح ركوع و سجود را، هفت توشه بگويند.

و دو ركعت نماز صاحب و مالک الزمان بگذارند، بر اين نسق كه در (هنگام تلاوت سورة)ثنا زیرا به «ايّاك نعبد و ايّاك نستعين» برسند، آن را صد توشه بگويند، و سپس، فاتحه را تا انتها بخوانند. ركعت دوم را نيز به همين طريق ایفا دهند. تسبيح ركوع و سجود را نيز هفت توشه بگويند. هنگامي كه نماز به آخر رسید، تهليل (يعني، لا إله الاّ الله) بگويند و تسبيح فاطمة زهرا(عليها السلام) را بگويند. سپس راز بر سجده گذارده، صد توشه صلوات بر پيغمبر و آلاش، صلوات الله عليهم، بفرستند».

و اين نقل، از لفظ مبارك امام (عليه السلام) میباشد كه فرمود:

«فَمَنْ صلاّهما، فكأنّما صلّي في البيت العتيق»

هركس، اين دو ركعت (يا اين دو نماز) را بخواند، گويي در خانة كعبه آن را خوانده میباشد.

حسن بن مثله ميگويد: «در دل خویش گفتم كه تو اين جا را يك زمين عادي خيال ميكني، اين جا مسجد حضرت مالک الزمان (عليه السلام) میباشد».

پس آن حضرت به اینجانب اشاره كردند كه برو!

زیرا مقداري شیوه پيمودم، توشه ديگر من را صدا كردند و فرمودند: «در گلّة جعفر كاشاني چوپان بُزي میباشد، بايد آن بز را بخري. در شرایطی که عموم پولش را دادند، با پول آن خريداري كن، و گرنه پولش را خودت پرداخت كن. فردا شب آن بُز را بياور و در اين موضع ذبح كن. بعد روز چهارشنبه هجدهم ماه مبارك رمضان، گوشت آن بُز را بر بيماران و كساني كه مرض صعب العلاج دارا‌هستند، انفاق كن كه حق تعالي کلیه را شفا دهد.

آن بُز، ابلق میباشد. موهاي بسيار دارااست. هفت آرم سفيد و سياه، هر يكي به اندازة يك درهم، در دو طرف آن میباشد كه سه آرم در يك طرف و چهار آرم در طرف ديگر آن میباشد».

بعد از آن به خط مش افتادم. يك توشه ديگر منرا فرا خواند و فرمود: «هفت روز يا هفتاد روز ما در اينجاييم.

حسن بن مثله ميگويد: اینجانب، به منزل رفتم و همة شب را در انديشه بودم تا صبح طلوع كرد. نماز صبح خواندم و به نزد علي منذر رفتم و آن ماجرا را با وی در ميان نهادم.

یاور علي منذر، به رتبه ديشب رفتيم. پس وی اظهار‌کرد: به خداوند قسم و سوگند كه نماد و علامتي كه امام (عليه السلام) فرموده بود، اين جا گذاشته میباشد و آن، اين كه حدود مسجد، با ميخها و زنجيرها معین گردیده‌است.

آن‌گاه به نزد سيّد ابوالحسن الرضا رفتيم. زیرا به سراي وي رسيديم غلامان و خادمان ايشان گفتند شما از جمكران هستيد؟ گفتيم: آري. پس گفتند: از اولیه صبح زود، سيد ابوالحسن منتظر شما میباشد.

پس وارد شدم و درود گفتم. پاسخ نيكو بخشید و بسيار احترام كرد و منرا در جاي نيكو نشانيد. پيش از آن كه اینجانب کلام بگويم، وی حرف استارت كرد و اذعان کرد: اي حسن بن مثله! اینجانب خوابيده بودم. شخصي در فقیه رؤيا به اینجانب بیان کرد: شخصي به اسم حسن بن مثله، هکر نستان از جمكران پيش تو خواهد آمد، آن چه بگويد پشت گرمی كن وگفتارش را تصديق كن كه حرف وی، کلام ما میباشد. هیچ وقت، حرف اورا ردّ نكن. از خواب بيدار شدم و تا اين ساعت چشم به راه تو بودم.

حسن بن مثله، روایت را مشروحاً براي وی نقل كرد. سيد ابوالحسن، دستورداد بر اسبها زين نهادند. سوار شدند. به سوي دِه (جمكران) رهسپار گرديدند.

زیرا به نزديك دِه رسيدند، جعفر شبان را ديدند كه گلهاش را در كنار رویکرد به چرا آورده بود. حسن بن مثله، به ميان گله رفت آن بز كه از پشت راز گله اینجانب آمد، به سويش دويد. حسن بن مثله، آن بُز را گرفت و خواست پولش را پرداخت كند كه جعفر خاطرنشان کرد: به خداوند قسم و سوگند! تاکنون، اینجانب اين بز را نديده بودم و هیچ گاه در گلة اینجانب خلا، جز امروز كه در ميان گله، آن را ديدم و هرچند خواستم كه آن رابگيرم، ميسّر نشد.

پس آن بُز را به رتبه آوردند و در آن جا راز بريدند.

سيد ابوالحسن الرضا به آن محل معهود آمد و حسن بن مسلم را احضار كرد و منافع زمين را از وی گرفت.

آنگاه وجوه رهق را نيز از اهالي آن جا گرفتند و به ساختمان مسجد پرداختند و سقف مسجد را با چوب پوشانيدند.

سيد ابوالحسن الرضا، زنجيرها و ميخها را به قم آورد و در خانة خویش نگهداري كرد. هر بيماري صعب العلاجي كه خویش را به اين زنجيرها ميماليد، در درحال حاضر، شفا مييافت.

ابوالحسن الرضا وفات كرد و در محلة موسويان (خيابان آذر فعلي) مدفون شد، يكي از فرزنداناش بيمار گرديد. باطن اطاق گردیده رمز صندوق را برداشت زنجيرها و ميخها را نيافت».


مهمترين پايگاه شيعيان شيفته و عاشقان دل سوخته حضرت بقية الله، شماره تلفن مسجد قبا مشهد ارواحنا فداه، مسجد مقدس جمكران، در جوار شهر مذهبى قم میباشد. بر طبق داده های عددی، تمامی ساله، بيش از بیست ميليون شیدارزرو مسجد قبا مشهد دل باخته، از سرتا رمز ميهن اسلامى و دنیا، به‌این پايگاه معنوى مشرف میگردند، نماز تحيّت مسجد و نماز حضرت صاحب و مالک الزمان، عجل الله تعالي فرجه الشريف، را در اين مكان مقدس به جاى میاورند، با امام غايب از ابصار و حاضر در امصار و ناظر بر كردار، سرِ دل میگویند، استغاثه آدرس مسجد قبا مشهد مى كنند، نداى «يا بن الحسن!» راز مى دهند، از مشكلات مادّى و معنوى خویش صحبت مى گويند و با دلى خونبار، مسجد قبا مشهد از طولانى شدن روزگار غيبت، شكوه ها مى كنند.

آنها كه از آشنایی عميقترى برخوردارند، به هنگام تشرف به اين پايگاه ملكوتى، کلیه حوائج شخصى خویش را فراموش مى كنند و تمامی مشكلات دست و پاگير زندگى را به فراموشى مى سپارند و فقط «ظهور سراسر سرور منجى آدم، امام ثانى عشر، حضرت ولى بعدازظهر، روحى و ارواح العالمين فداه» را مسئلت مى كنند؛ زيرا، در‌حالتی که اين حاجت برآورده گردد، ديگر مشكلى نخواهد ماند، و در صورتیکه اين حاجت جایز نشود، حلّ ديگر مشكلات، مشكل اساسى را حل نخواهد كرد.

تاريخچه مقدس جمكران
آن چه مسلم میباشد، اين میباشد كه اين مسجد، بيش از يك هزار سال پيش به امر حضرت بقية الله، ارواحنا فداه، در بيدارى، خیر در خواب تأسيس گرديد و در زمان قرنها و اعصار، پناهگاه شيعيان و پايگاه منتظران و تجلّیگاه حضرت صاحب و مالک الزمان (عليه السلام) بوده میباشد.

علامه بزرگوار، ميرزا حسين نورى، (متوفاى 1320 هجري) در كتاب باارزش نجم الثاقب كه به امر ميرزاى تعالی، آن را تأليف كرد و ميرزاى شيرازى، در تقريظ خویش، از آن ستايش فراوان كرد و نوشت: «براى تصحيح عقيده خویش، به اين كتاب مراجعه كنند تا از لمعانِ انوار هدايتاش، به رمز خانه يقين و ايمان برسند» تاريخچه تأسيس مسجد مقدس جمكران را به تفصیل زير آورده میباشد:

شيخ فاضل، حسن بن محمد بن حسن قمي، معاصر شيخ صدوق، در كتاب تاريخ قم از كتاب مونس الحزين في معرفة الحق و اليقين ـ از تأليفات شيخ صدوق ـ بناى مسجد جمكران را به اين عبارت نقل كرده میباشد:

شيخ عفيف باتقوا حسن بن مثله جمكراني می گويد:

شب سه‌شنبه، هفدهم ماه مبارك رمضان 373 هجري، در سراى خویش خفته بودم كه جماعتى به درِ سراى اینجانب آمدند. نصفى از شب پیشین بود. من را بيدار كردند و گفتند: «برخيز و دستور امام محمد مهدى صاحب و مالک الزمان ، صلوات الله عليه را اجابت كن كه ترا میخواند».

حسن بن مثله مى گويد: «اینجانب، برخاستم و مهیا شدم» زیرا به در سراى رسيدم، جماعتى از بزرگان را ديدم. درود كردم. پاسخ دادند و خوش آمد گفتند و منرا به آن رتبه كه اكنون مسجد (مقدس جمكران) میباشد، آوردند».

زیرا نيك نگاه كردم، ديدم تختى گذاشته و فرشى نيكو بر آن تخت کبیر و بالشهاى نيكو گذارده و جوانى سى ساله، بر روى تخت، بر چهار بالش، تكيه كرده، پير مردى در مقابل وی نشسته، كتابى در اختیار گرفته، بر آن جوان مى خواند.

بيش از شصت مرد كه برخى خرقه سفيد و برخى خرقه سبز بر بدن داشتند، برگرد وی روى زمين نماز مى خواندند.

آن پير مرد كه حضرت خضر (علي نبينا و آله و عليه السلام) بود، منرا نشاند و حضرت امام (عليه السلام) من را به نام خواند و فرمود: «برو به حسن بن مسلم بگو: «تو، یک‌سری سال میباشد كه اين زمين را عمارت میكنى و ما حاد میكنيم. پنج سال زراعت كردى و همین سال ديگر باره استارت كردي، عمارت ميكني، رخصت نيست كه تو ديگر در اين زمين زراعت كني، بايد هرچه از اين زمين سود بردهاي، برگرداني تا در اين موضع مسجد سازه كنند».

به حسن بن مسلم بگو: «اين جا، زمين شريفي میباشد و حق تعالي اين زمين را از زمينهاي ديگر برگزيده و شريف كرده میباشد، تو آن را گرفته به زمين خویش ملحق كردهاي! پروردگار، دو پسر جوان از تو گرفت و هنوز هم متنبّه نشدهاي! اگراز اين كار بر حذر نشوي، نقمت معبود، از ناحيهاي كه گمان نميبري بر تو فرو ميريزد».

حسن بن مثله پهنا كرد: «سيّد و مولاي اینجانب! من را در اين باره، نشاني مایحتاج میباشد؛ زيرا عموم حرف من‌را سوای علامت و دليل نميپذيرند».

امام (عليه السلام) فرمود: «تو برو رسالت خویش را جاری ساختن بده، ما در اين جا علامتي ميگذاريم كه گواه گفتار تو باشد. برو به نزد سيّد ابوالحسن، و بگو تا برخيزد و بيايد و آن مرد را بياورد و بهره یک‌سری ساله را از وی بگيرد و به ديگران دهد تا بناي مسجد بنهند، و باقي وجوه را از رهق به ناحية اردهال كه ملك ما میباشد، بياورد، و مسجد را آحاد كند، و نصفِ رهق را بر اين مسجد وقف كرديم كه سالانه وجوه آن را بياورند و صرف عمارت مسجد كنند.

عموم را بگو تا به اين موضع تمایل كنند و عزيز بدارند و چهار ركعت نماز در اين جا بگذارند: دو ركعت تحيّت مسجد، در هر ركعتي، يك توشه «سورة ثنا» و هفت توشه سورة «قل هو الله احد» (بخوانند) و تسبيح ركوع و سجود را، هفت توشه بگويند.

و دو ركعت نماز صاحب و مالک الزمان بگذارند، بر اين نسق كه در (هنگام تلاوت سورة)ثنا زیرا به «ايّاك نعبد و ايّاك نستعين» برسند، آن را صد توشه بگويند، و سپس، فاتحه را تا انتها بخوانند. ركعت دوم را نيز به همين طريق ایفا دهند. تسبيح ركوع و سجود را نيز هفت توشه بگويند. هنگامي كه نماز به آخر رسید، تهليل (يعني، لا إله الاّ الله) بگويند و تسبيح فاطمة زهرا(عليها السلام) را بگويند. سپس راز بر سجده گذارده، صد توشه صلوات بر پيغمبر و آلاش، صلوات الله عليهم، بفرستند».

و اين نقل، از لفظ مبارك امام (عليه السلام) میباشد كه فرمود:

«فَمَنْ صلاّهما، فكأنّما صلّي في البيت العتيق»

هركس، اين دو ركعت (يا اين دو نماز) را بخواند، گويي در خانة كعبه آن را خوانده میباشد.

حسن بن مثله ميگويد: «در دل خویش گفتم كه تو اين جا را يك زمين عادي خيال ميكني، اين جا مسجد حضرت مالک الزمان (عليه السلام) میباشد».

پس آن حضرت به اینجانب اشاره كردند كه برو!

زیرا مقداري شیوه پيمودم، توشه ديگر من را صدا كردند و فرمودند: «در گلّة جعفر كاشاني چوپان بُزي میباشد، بايد آن بز را بخري. در شرایطی که عموم پولش را دادند، با پول آن خريداري كن، و گرنه پولش را خودت پرداخت كن. فردا شب آن بُز را بياور و در اين موضع ذبح كن. بعد روز چهارشنبه هجدهم ماه مبارك رمضان، گوشت آن بُز را بر بيماران و كساني كه مرض صعب العلاج دارا‌هستند، انفاق كن كه حق تعالي کلیه را شفا دهد.

آن بُز، ابلق میباشد. موهاي بسيار دارااست. هفت آرم سفيد و سياه، هر يكي به اندازة يك درهم، در دو طرف آن میباشد كه سه آرم در يك طرف و چهار آرم در طرف ديگر آن میباشد».

بعد از آن به خط مش افتادم. يك توشه ديگر منرا فرا خواند و فرمود: «هفت روز يا هفتاد روز ما در اينجاييم.

حسن بن مثله ميگويد: اینجانب، به منزل رفتم و همة شب را در انديشه بودم تا صبح طلوع كرد. نماز صبح خواندم و به نزد علي منذر رفتم و آن ماجرا را با وی در ميان نهادم.

یاور علي منذر، به رتبه ديشب رفتيم. پس وی اظهار‌کرد: به خداوند قسم و سوگند كه نماد و علامتي كه امام (عليه السلام) فرموده بود، اين جا گذاشته میباشد و آن، اين كه حدود مسجد، با ميخها و زنجيرها معین گردیده‌است.

آن‌گاه به نزد سيّد ابوالحسن الرضا رفتيم. زیرا به سراي وي رسيديم غلامان و خادمان ايشان گفتند شما از جمكران هستيد؟ گفتيم: آري. پس گفتند: از اولیه صبح زود، سيد ابوالحسن منتظر شما میباشد.

پس وارد شدم و درود گفتم. پاسخ نيكو بخشید و بسيار احترام كرد و منرا در جاي نيكو نشانيد. پيش از آن كه اینجانب کلام بگويم، وی حرف استارت كرد و اذعان کرد: اي حسن بن مثله! اینجانب خوابيده بودم. شخصي در فقیه رؤيا به اینجانب بیان کرد: شخصي به اسم حسن بن مثله، هکر نستان از جمكران پيش تو خواهد آمد، آن چه بگويد پشت گرمی كن وگفتارش را تصديق كن كه حرف وی، کلام ما میباشد. هیچ وقت، حرف اورا ردّ نكن. از خواب بيدار شدم و تا اين ساعت چشم به راه تو بودم.

حسن بن مثله، روایت را مشروحاً براي وی نقل كرد. سيد ابوالحسن، دستورداد بر اسبها زين نهادند. سوار شدند. به سوي دِه (جمكران) رهسپار گرديدند.

زیرا به نزديك دِه رسيدند، جعفر شبان را ديدند كه گلهاش را در كنار رویکرد به چرا آورده بود. حسن بن مثله، به ميان گله رفت آن بز كه از پشت راز گله اینجانب آمد، به سويش دويد. حسن بن مثله، آن بُز را گرفت و خواست پولش را پرداخت كند كه جعفر خاطرنشان کرد: به خداوند قسم و سوگند! تاکنون، اینجانب اين بز را نديده بودم و هیچ گاه در گلة اینجانب خلا، جز امروز كه در ميان گله، آن را ديدم و هرچند خواستم كه آن رابگيرم، ميسّر نشد.

پس آن بُز را به رتبه آوردند و در آن جا راز بريدند.

سيد ابوالحسن الرضا به آن محل معهود آمد و حسن بن مسلم را احضار كرد و منافع زمين را از وی گرفت.

آنگاه وجوه رهق را نيز از اهالي آن جا گرفتند و به ساختمان مسجد پرداختند و سقف مسجد را با چوب پوشانيدند.

سيد ابوالحسن الرضا، زنجيرها و ميخها را به قم آورد و در خانة خویش نگهداري كرد. هر بيماري صعب العلاجي كه خویش را به اين زنجيرها ميماليد، در درحال حاضر، شفا مييافت.

ابوالحسن الرضا وفات كرد و در محلة موسويان (خيابان آذر فعلي) مدفون شد، يكي از فرزنداناش بيمار گرديد. باطن اطاق گردیده رمز صندوق را برداشت زنجيرها و ميخها را نيافت».

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 486
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 152
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 229
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 383
  • بازدید ماه : 383
  • بازدید سال : 3204
  • بازدید کلی : 38372
  • <
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی