loading...

بهترین مرجع مسجد قبا در مشهد

بازدید : 63
چهارشنبه 23 آبان 1403 زمان : 15:58


خلافت و ولایت، جانشینی و سرپرستی از منطقه خدا تبارک در هستی در علم عرفان.

خلافت و ولایت در عرفان یکی محوری‌ترین مباحث میباشد و عارفان معتقدند فارغ از خلافت و شماره تلفن مسجد قبا مشهد ولایت هیچ ظهوری در دانا نخواهد بود و تا خلیفه نباشد هیچ مظهری ظهور نخواهد کرد. خط مش عرفان نظری در زمینه ولایت، تعبیر امامت را در بستر شیعی هموار تشکیل داد.

امام‌خمینی در مباحث عرفانی خویش برای مشاجره خلافت و ولایت التفات ویژه‌ای قائل میباشد. از این ‌جهت کتاب آدرس مسجد قبا مشهد مستقلی بنام «مصباح‌الهدایة الی الخلافة و الولایة» دراین مورد تألیف کرده ‌میباشد. از مسجد قبا مشهد خصوصیت آن درین مشاجره توسعه و گسترش مشاجره خلافت و ولایت به سکو صقع ربوبی و جايگاه سود اقدس میباشد.

از نگرش امام‌ خمینی واقعیت ولایت، قرب به‌ حق بلندمرتبه میباشد به‌سیرتکامل‌ای که مخلوق حقانی می‌گردد و ایفا و تصرفات وی تصرف حق‌گرانقدر میگردد. وی خلافت و ولایت را درون نبوت میداند؛ چون در نبوت حقیقی وواقعی موضوع خبر ها و اظهار کارها غیبی و کمالات مخفی مطرح میباشد و این نبوت در داخل خویش ولایتی نیاز داراست تا به‌ شکل نبوت ظواهر گردد.

امام‌ خمینی برای خلافت و ولایت مراتبی قائل میباشد ازجمله: ۱-ولایت و خلافت نتیجه اقدس ۲-خلافت نام اعظم الله ۳-خلافت عین اثبات آدم بدون نقص ۴-خلافت نتیجه مقدس ۵-خلافت عقل اولیه ۶-خلافت آدم بی نقص.

معنی‌شناسی
خلافت به معنای جانشینی میباشد[۱] و خلیفه به جانشین می گویند.[۲] ولایت به معنای قربت،[۳] فرمانروایی، سلطنت[۴] و نیز به معنای امداد‌کردن[۵] میباشد و اشاره به اقتدار و فعل دارااست.[۶] در اصطلاح عرفانی خلافت، نیابت از ذات ربوبی در اخلاق میباشد که حاوی دو جهت الوهیت و عبودیت میباشد.[۷] امام‌خمینی خلافت را جانشینی از ذات در اظهار، ظهور و افاضه می داند و خلیفه در موطن‌های متعدد دارنده مصادیق متفاوتی میباشد.[۸]

ولایت در اصطلاح عرفانی نسبتی در بین حق و خوی میباشد که در آن عبد در منزلت فنای از نفس خود به حق قیام می‌نماید[۹] و مستقیم حقایق را از حق‌بلندمرتبه اخذ می‌نماید.[۱۰] این قیام درپی دانایی و سرپرستی حق نسبت به عبد نتیجه ها میشود تا عبد و بنده به منزلت قرب و تمکین رسد.[۱۱] امام‌خمینی نیز از نگرش عرفانی معانی زیادی برای ولایت بیان می‌نماید، ازجمله قرب، محبوبیت، تصرف، ربوبیت و نیابت.[۱۲] وی این نظر را دارد ولایت قرب تامی میباشد[۱۳] که در آن عبد و بنده به کمال مطلق می رسد[۱۴] و ربوبیت حق در عبد و بنده ظهور می‌نماید، به سیرتکامل‌ای که فعل عبد، فعل حق‌تبارک میشود.[۱۵] خلافت و ولایت در اصطلاح کلامی و تاریخ اسلام سر گروهی عامه در کارها آئین و جهان به نیابت از فرستاده اکرم (ص) میباشد.[۱۶] در اینجا نگاه عرفانی امام‌خمینی به دعوا خلافت و ولایت بازگو می گردد. کلمه و واژه‌های مربوط به خلافت و ولایتْ نبوت، رسالت و امامت‌اند.

پیشینه
در قرآن کریم و مهربان، آفرینش آدم در زمین با خلافت حضرت بشر (ع) شروع می شود[۱۷] و در بعضی آیه‌ها، ولایت حق‌گرانقدر، ولایت نبی اکرم (ص) و ولایت اولوالامر و ولایت مردم مؤمنان نام برده‌میباشد.[۱۸] در احادیث نیز قوام فقیه به خلیفه و حجت الهی در زمین دانسته گردیده[۱۹] و ولایت و خلافت فرستاده اسلام (ص) و ائمه (ع) مطرح گردیده است.[۲۰] همینطور ولایت ظاهری و باطنی و صفات اولیای حق آورده شده‌میباشد.[۲۱] کتاب بصائر الدرجات نوشته محمدبن‌حسن صفار قمی از اولیه کتاب‌های روایی میباشد که در آن از خلافت و ولایت صحبت به فی مابین آمده‌میباشد. همینطور «کتاب الحجة» در کافی بدین دعوا تخصیص دارااست و از کامل‌ترین ابواب آن به‌شمار می‌رود. فرستاده اکرم (ص) دعوا خلافت و ولایت را از اولیه روزهای دعوت اسلامی مطرح کرد و استارت خلافت ظاهری فرستاده (ص) از حق‌تبارک در جامعه با تشکیل حکومت در مدینه بود و وی به دور اندیشی کارها حکومت مبادرت کرد.[۲۲]

خلافت و ولایت در عرفان یکی محوری‌ترین مباحث میباشد و عارفان معتقدند فارغ از خلافت و ولایت هیچ ظهوری در فقیه نخواهد بود و تا خلیفه نباشد، هیچ مظهری ظهور نخواهد کرد.[۲۳] در اثر ها عرفانی بستر دعوا خلافت و ولایت با مباحث کلامی گوناگون میباشد. در دانش حرف از جهات متفاوتِ خلافت و ولایت ظاهری مشاجره شده است؛ البته در مباحث عرفانی به‌این زمینه از جهت باطنی آن پرداخته شده است[۲۴] و خلافت و ولایت با فنای عبد و بنده و قرب حق‌تبارک مرتبط میباشد.[۲۵] از اول عارفانی که از این مورد مشاجره کرده‌اند، ابویزید بسطامی،[۲۶] ابن‌جنید[۲۷] و حکیم ترمذی میباشد.[۲۸] با ظهور ابن‌عربی این گفت و گو و دعوا بشر بی نقص و خلافت وی به کمال رسید و بعداز او در اثر ها شاگردان و شارحان درنگ وی رشد یافت.[۲۹]

روش عرفان نظری در زمینه ولایت، تعبیر امامت را در بستر شیعی هموار تشکیل داد. سیدحیدر آملی از اول عارفان شیعی میباشد که دعوا از ولایت و امامت را در بستر شیعی مطرح کرد و با آموزه‌های آدم بدون نقص لینک و پیوند اعطا کرد.[۳۰] عارفان سده‌های اخیر نیز در اثر ها خویش آن را طرح کرده و مشاجره آن را پی‌گرفته‌اند؛ مانند محمدرضا قمشه‌ای در حاشیه ها فصوص و رسالة الولایه، میرزااحمد آشتیانی در رساله ولایت و علامه طباطبایی در رسالة الولایه.

امام‌خمینی در مباحث عرفانی خویش برای مشاجره خلافت و ولایت مداقه ویژه‌ای قائل میباشد؛ از این جهت کتاب مستقلی به اسم مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایه درین باب تألیف کرده‌میباشد از خصوصیت‌های وی درین گفت و گو توسعه مشاجره خلافت به رتبه صقع ربوبی و سکو سود اقدس میباشد که همگی خلافت‌ها از آن نشئت می گیرد[۳۱] و در سخنان دیگر اهل معرفت مشاهده نمی شود. همینطور وی مباحث عرفانی خلافت و ولایت را با حکومت لینک می دهد که ریشه در مباحث توحیدی داراست و بنیاد حکومت را بر محور اصول حکمی، عرفانی و دینی پایدار می‌نماید.[۳۲]

واقعیت خلافت و ولایت
امام‌خمینی همچون دیگر عارفان،[۳۳] قائل میباشد حق‌بزرگ در سکو غیب مطلق، هیچ‌سیرتکامل ظهور و نام و قانونی ندارد و برای ظهور می بایست از آن جايگاه تنزل نماید و برای افاضه سود به ماسوا حقیقتی نیاز میباشد که با وی سنخیت داشته و واسطه این سود شود.[۳۴] از این‌رو حق‌گران قدر هنگامی که عزم کرد تجلی نماید و سود باطن را آشکار سازد، برای این خواسته خلیفه‌ای ساخت که جانشین وی در ظهور باشد[۳۵]؛ براین اساس برای ظهور و بروز اسمای الهی و کشف اسرار خزاین وی در قوس نزول فقیه، خلیفه‌ای غیبی مورد نیاز میباشد تا در ظهور اسما و اعیان جانشین وی گردد.[۳۶] این خلیفه دارنده برزخیت کبری و واسطه در بین حق و اخلاق میباشد و دارنده دو جهت میباشد: جهتی به سوی غیب مطلق که حق‌گرانقدر میباشد و جهتی به سمت ما فارغ. از این‌رو برزخ دربین بطون و ظهور میباشد. وی مظهر نام اعظم «الله» ذاتی و دور و اطراف بر اسمای دیگر میباشد.[۳۷] از این خلیفه با تعابیری همچون سود اقدس، عفاف و حجاب اعظم و واقعیت قدسیه خاطر می گردد.[۳۸] (مشاهده کنید: نتیجه اقدس و مقدس و نام اعظم)

امام‌خمینی مانند برخی اهل معرفت[۳۹] این نظر را دارد واقعیت خلافت، ظهور الوهیت در فقیه میباشد. به اعتقادوباور وی این واقعیت در قوس نزول، اصل وجود و کمال میباشد که در سراسر کائنات از عوالم غیب تا دانا شهید شدن جریان دارااست و آن واقعیت وجود منبسط و نفس رحمانی میباشد که درون خلافت ختمیه (ص) و ولایت مطلقه علویه (ع) میباشد.[۴۰] این خلیفه در هر موطن و عالمی مظهری داراست که تنزل و ظل سکو فراتر میباشد.[۴۱]

از طریقه عارفان در فقید طبیعت و جهان خلافت الهی وابسته به آدم بی نقص میباشد که به جايگاه مظهریت تام اسمای الهی رسیده‌میباشد.[۴۲] امام‌خمینی واقعیت خلافت را در قوس ترفیع دانا فقر محض می داند؛ چون فقر در اصطلاح عرفانی، فقر وجودی میباشد، به اینکه عبد و بنده خویش را مشاهده نکند و وجودی برای خویش نبیند و حق‌بلندمرتبه را وجود محض و بی نیاز مطلق بداند تا اینکه رسوم عبودیت را طی نماید و به کنه آن که ربوبیت میباشد، رسد.[۴۳]

از سوی دیگر، برخی عارفان واقعیت ولایت را تحقق به اسمای الهی در نقطه اعتدالیه که منسوب به کلیات اسما و حقایق الهی میباشد، مفهوم کرده‌اند[۴۴]؛ بدین معنی که آدم در تحقق به اسمای الهی به حدی از میانه روی تام رسد که در آن هیچ اسمی از اسمای الهی بر دیگری غلبه‌ای نداشته باشد[۴۵] و «البتهّ» به کسی گفته می‌گردد که به فنای ذاتی، صفاتی و افعالی رسیده و متخلق به اسما و صفات حق میباشد[۴۶] و نفس خویش را برای خداوند خارج از کرده و فقط به سوی وی متوجه میباشد[۴۷]؛ همینطور وی فانی از اکنون خویش و باقی به مشاهده حق میباشد و از خویش خبر ندارد و جز با حق‌گرانقدر به ادب نمی رسد.[۴۸]

از نگرش امام‌خمینی واقعیت ولایت، قرب به حق‌گرانقدر میباشد، به سیرتکامل‌ای که مخلوق حقانی می‌گردد و جاری ساختن و تصرفات وی تصرف حق‌تبارک میگردد.[۴۹] در واقعیت ولایت ظهور ربوبیت حق در شکل عبد و بنده میباشد، به سیرتکامل‌ای که فقید نزد عبد فانی میباشد.[۵۰] ریشه و واقعیت ولایت متحد با خلافت میباشد؛ چون خلیفه نیز قریب، دوست داستنی و نایب حق میباشد[۵۱]؛ همچنان‌که خلافت و ولایت ظهور الوهیت‌اند.


خلافت و ولایت، جانشینی و سرپرستی از منطقه خدا تبارک در هستی در علم عرفان.

خلافت و ولایت در عرفان یکی محوری‌ترین مباحث میباشد و عارفان معتقدند فارغ از خلافت و شماره تلفن مسجد قبا مشهد ولایت هیچ ظهوری در دانا نخواهد بود و تا خلیفه نباشد هیچ مظهری ظهور نخواهد کرد. خط مش عرفان نظری در زمینه ولایت، تعبیر امامت را در بستر شیعی هموار تشکیل داد.

امام‌خمینی در مباحث عرفانی خویش برای مشاجره خلافت و ولایت التفات ویژه‌ای قائل میباشد. از این ‌جهت کتاب آدرس مسجد قبا مشهد مستقلی بنام «مصباح‌الهدایة الی الخلافة و الولایة» دراین مورد تألیف کرده ‌میباشد. از مسجد قبا مشهد خصوصیت آن درین مشاجره توسعه و گسترش مشاجره خلافت و ولایت به سکو صقع ربوبی و جايگاه سود اقدس میباشد.

از نگرش امام‌ خمینی واقعیت ولایت، قرب به‌ حق بلندمرتبه میباشد به‌سیرتکامل‌ای که مخلوق حقانی می‌گردد و ایفا و تصرفات وی تصرف حق‌گرانقدر میگردد. وی خلافت و ولایت را درون نبوت میداند؛ چون در نبوت حقیقی وواقعی موضوع خبر ها و اظهار کارها غیبی و کمالات مخفی مطرح میباشد و این نبوت در داخل خویش ولایتی نیاز داراست تا به‌ شکل نبوت ظواهر گردد.

امام‌ خمینی برای خلافت و ولایت مراتبی قائل میباشد ازجمله: ۱-ولایت و خلافت نتیجه اقدس ۲-خلافت نام اعظم الله ۳-خلافت عین اثبات آدم بدون نقص ۴-خلافت نتیجه مقدس ۵-خلافت عقل اولیه ۶-خلافت آدم بی نقص.

معنی‌شناسی
خلافت به معنای جانشینی میباشد[۱] و خلیفه به جانشین می گویند.[۲] ولایت به معنای قربت،[۳] فرمانروایی، سلطنت[۴] و نیز به معنای امداد‌کردن[۵] میباشد و اشاره به اقتدار و فعل دارااست.[۶] در اصطلاح عرفانی خلافت، نیابت از ذات ربوبی در اخلاق میباشد که حاوی دو جهت الوهیت و عبودیت میباشد.[۷] امام‌خمینی خلافت را جانشینی از ذات در اظهار، ظهور و افاضه می داند و خلیفه در موطن‌های متعدد دارنده مصادیق متفاوتی میباشد.[۸]

ولایت در اصطلاح عرفانی نسبتی در بین حق و خوی میباشد که در آن عبد در منزلت فنای از نفس خود به حق قیام می‌نماید[۹] و مستقیم حقایق را از حق‌بلندمرتبه اخذ می‌نماید.[۱۰] این قیام درپی دانایی و سرپرستی حق نسبت به عبد نتیجه ها میشود تا عبد و بنده به منزلت قرب و تمکین رسد.[۱۱] امام‌خمینی نیز از نگرش عرفانی معانی زیادی برای ولایت بیان می‌نماید، ازجمله قرب، محبوبیت، تصرف، ربوبیت و نیابت.[۱۲] وی این نظر را دارد ولایت قرب تامی میباشد[۱۳] که در آن عبد و بنده به کمال مطلق می رسد[۱۴] و ربوبیت حق در عبد و بنده ظهور می‌نماید، به سیرتکامل‌ای که فعل عبد، فعل حق‌تبارک میشود.[۱۵] خلافت و ولایت در اصطلاح کلامی و تاریخ اسلام سر گروهی عامه در کارها آئین و جهان به نیابت از فرستاده اکرم (ص) میباشد.[۱۶] در اینجا نگاه عرفانی امام‌خمینی به دعوا خلافت و ولایت بازگو می گردد. کلمه و واژه‌های مربوط به خلافت و ولایتْ نبوت، رسالت و امامت‌اند.

پیشینه
در قرآن کریم و مهربان، آفرینش آدم در زمین با خلافت حضرت بشر (ع) شروع می شود[۱۷] و در بعضی آیه‌ها، ولایت حق‌گرانقدر، ولایت نبی اکرم (ص) و ولایت اولوالامر و ولایت مردم مؤمنان نام برده‌میباشد.[۱۸] در احادیث نیز قوام فقیه به خلیفه و حجت الهی در زمین دانسته گردیده[۱۹] و ولایت و خلافت فرستاده اسلام (ص) و ائمه (ع) مطرح گردیده است.[۲۰] همینطور ولایت ظاهری و باطنی و صفات اولیای حق آورده شده‌میباشد.[۲۱] کتاب بصائر الدرجات نوشته محمدبن‌حسن صفار قمی از اولیه کتاب‌های روایی میباشد که در آن از خلافت و ولایت صحبت به فی مابین آمده‌میباشد. همینطور «کتاب الحجة» در کافی بدین دعوا تخصیص دارااست و از کامل‌ترین ابواب آن به‌شمار می‌رود. فرستاده اکرم (ص) دعوا خلافت و ولایت را از اولیه روزهای دعوت اسلامی مطرح کرد و استارت خلافت ظاهری فرستاده (ص) از حق‌تبارک در جامعه با تشکیل حکومت در مدینه بود و وی به دور اندیشی کارها حکومت مبادرت کرد.[۲۲]

خلافت و ولایت در عرفان یکی محوری‌ترین مباحث میباشد و عارفان معتقدند فارغ از خلافت و ولایت هیچ ظهوری در فقیه نخواهد بود و تا خلیفه نباشد، هیچ مظهری ظهور نخواهد کرد.[۲۳] در اثر ها عرفانی بستر دعوا خلافت و ولایت با مباحث کلامی گوناگون میباشد. در دانش حرف از جهات متفاوتِ خلافت و ولایت ظاهری مشاجره شده است؛ البته در مباحث عرفانی به‌این زمینه از جهت باطنی آن پرداخته شده است[۲۴] و خلافت و ولایت با فنای عبد و بنده و قرب حق‌تبارک مرتبط میباشد.[۲۵] از اول عارفانی که از این مورد مشاجره کرده‌اند، ابویزید بسطامی،[۲۶] ابن‌جنید[۲۷] و حکیم ترمذی میباشد.[۲۸] با ظهور ابن‌عربی این گفت و گو و دعوا بشر بی نقص و خلافت وی به کمال رسید و بعداز او در اثر ها شاگردان و شارحان درنگ وی رشد یافت.[۲۹]

روش عرفان نظری در زمینه ولایت، تعبیر امامت را در بستر شیعی هموار تشکیل داد. سیدحیدر آملی از اول عارفان شیعی میباشد که دعوا از ولایت و امامت را در بستر شیعی مطرح کرد و با آموزه‌های آدم بدون نقص لینک و پیوند اعطا کرد.[۳۰] عارفان سده‌های اخیر نیز در اثر ها خویش آن را طرح کرده و مشاجره آن را پی‌گرفته‌اند؛ مانند محمدرضا قمشه‌ای در حاشیه ها فصوص و رسالة الولایه، میرزااحمد آشتیانی در رساله ولایت و علامه طباطبایی در رسالة الولایه.

امام‌خمینی در مباحث عرفانی خویش برای مشاجره خلافت و ولایت مداقه ویژه‌ای قائل میباشد؛ از این جهت کتاب مستقلی به اسم مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایه درین باب تألیف کرده‌میباشد از خصوصیت‌های وی درین گفت و گو توسعه مشاجره خلافت به رتبه صقع ربوبی و سکو سود اقدس میباشد که همگی خلافت‌ها از آن نشئت می گیرد[۳۱] و در سخنان دیگر اهل معرفت مشاهده نمی شود. همینطور وی مباحث عرفانی خلافت و ولایت را با حکومت لینک می دهد که ریشه در مباحث توحیدی داراست و بنیاد حکومت را بر محور اصول حکمی، عرفانی و دینی پایدار می‌نماید.[۳۲]

واقعیت خلافت و ولایت
امام‌خمینی همچون دیگر عارفان،[۳۳] قائل میباشد حق‌بزرگ در سکو غیب مطلق، هیچ‌سیرتکامل ظهور و نام و قانونی ندارد و برای ظهور می بایست از آن جايگاه تنزل نماید و برای افاضه سود به ماسوا حقیقتی نیاز میباشد که با وی سنخیت داشته و واسطه این سود شود.[۳۴] از این‌رو حق‌گران قدر هنگامی که عزم کرد تجلی نماید و سود باطن را آشکار سازد، برای این خواسته خلیفه‌ای ساخت که جانشین وی در ظهور باشد[۳۵]؛ براین اساس برای ظهور و بروز اسمای الهی و کشف اسرار خزاین وی در قوس نزول فقیه، خلیفه‌ای غیبی مورد نیاز میباشد تا در ظهور اسما و اعیان جانشین وی گردد.[۳۶] این خلیفه دارنده برزخیت کبری و واسطه در بین حق و اخلاق میباشد و دارنده دو جهت میباشد: جهتی به سوی غیب مطلق که حق‌گرانقدر میباشد و جهتی به سمت ما فارغ. از این‌رو برزخ دربین بطون و ظهور میباشد. وی مظهر نام اعظم «الله» ذاتی و دور و اطراف بر اسمای دیگر میباشد.[۳۷] از این خلیفه با تعابیری همچون سود اقدس، عفاف و حجاب اعظم و واقعیت قدسیه خاطر می گردد.[۳۸] (مشاهده کنید: نتیجه اقدس و مقدس و نام اعظم)

امام‌خمینی مانند برخی اهل معرفت[۳۹] این نظر را دارد واقعیت خلافت، ظهور الوهیت در فقیه میباشد. به اعتقادوباور وی این واقعیت در قوس نزول، اصل وجود و کمال میباشد که در سراسر کائنات از عوالم غیب تا دانا شهید شدن جریان دارااست و آن واقعیت وجود منبسط و نفس رحمانی میباشد که درون خلافت ختمیه (ص) و ولایت مطلقه علویه (ع) میباشد.[۴۰] این خلیفه در هر موطن و عالمی مظهری داراست که تنزل و ظل سکو فراتر میباشد.[۴۱]

از طریقه عارفان در فقید طبیعت و جهان خلافت الهی وابسته به آدم بی نقص میباشد که به جايگاه مظهریت تام اسمای الهی رسیده‌میباشد.[۴۲] امام‌خمینی واقعیت خلافت را در قوس ترفیع دانا فقر محض می داند؛ چون فقر در اصطلاح عرفانی، فقر وجودی میباشد، به اینکه عبد و بنده خویش را مشاهده نکند و وجودی برای خویش نبیند و حق‌بلندمرتبه را وجود محض و بی نیاز مطلق بداند تا اینکه رسوم عبودیت را طی نماید و به کنه آن که ربوبیت میباشد، رسد.[۴۳]

از سوی دیگر، برخی عارفان واقعیت ولایت را تحقق به اسمای الهی در نقطه اعتدالیه که منسوب به کلیات اسما و حقایق الهی میباشد، مفهوم کرده‌اند[۴۴]؛ بدین معنی که آدم در تحقق به اسمای الهی به حدی از میانه روی تام رسد که در آن هیچ اسمی از اسمای الهی بر دیگری غلبه‌ای نداشته باشد[۴۵] و «البتهّ» به کسی گفته می‌گردد که به فنای ذاتی، صفاتی و افعالی رسیده و متخلق به اسما و صفات حق میباشد[۴۶] و نفس خویش را برای خداوند خارج از کرده و فقط به سوی وی متوجه میباشد[۴۷]؛ همینطور وی فانی از اکنون خویش و باقی به مشاهده حق میباشد و از خویش خبر ندارد و جز با حق‌گرانقدر به ادب نمی رسد.[۴۸]

از نگرش امام‌خمینی واقعیت ولایت، قرب به حق‌گرانقدر میباشد، به سیرتکامل‌ای که مخلوق حقانی می‌گردد و جاری ساختن و تصرفات وی تصرف حق‌تبارک میگردد.[۴۹] در واقعیت ولایت ظهور ربوبیت حق در شکل عبد و بنده میباشد، به سیرتکامل‌ای که فقید نزد عبد فانی میباشد.[۵۰] ریشه و واقعیت ولایت متحد با خلافت میباشد؛ چون خلیفه نیز قریب، دوست داستنی و نایب حق میباشد[۵۱]؛ همچنان‌که خلافت و ولایت ظهور الوهیت‌اند.

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 486
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 48
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 0
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 49
  • بازدید ماه : 49
  • بازدید سال : 2870
  • بازدید کلی : 38038
  • <
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی