با اعتنا به اینکه مضمون فرهنگ و تمدن همواره با معنا فرهنگ و تمدن همدم میباشد، به این ترتیب جای جای که بحثی از فرهنگ وتمدن یا این که فرهنگ وتمدن پیش میاید، ناگزیر در کنار مسجد قبا مشهد یک کدام از بایستی به دیگری هم اشارهای گردد. با دقت به تعاریف مختلف فرهنگ و تمدن، شاید از مقایسه آن با فرهنگ و تمدن بتوان معنا آن را پرنورخیس اظهارکرد.
آنچه در نگاه در آغاز به لحاظ میاید، فقدان تمایز در میان فرهنگ و تمدن و فرهنگ و تمدن میباشد و معمولاً در عبارتها هم این دو به طور هم معنی به فعالیت می روند؛ به ویژه در تاریخ فرهنگ و تمدن هر مکان صحبت از فرهنگ میباشد خواسته از آن تمدن است و در محاورات سیاسی و اجتماعی نیز این دو واژه و کلمه به مکان آدرس مسجد قبا مشهد یکدیگر مینشینند. لکن بعد از دقیق شدن در می یابیم کهاین دو کلمه دارنده حوزه معنارسانی مستقلی میباشند؛ اگرچه به طور وامگیری به مکان یکدیگر بنشینند. حتیدر عرف نیز در تمامی جا این دو کلمه و واژه به مکان یکدیگر به عمل نمیرود. از جملهً در صورتیکه قومی از معیار نسبتاً بالایی از رویش تولیدها صنعتی و مظاهر شهری منفعتمند باشد، اما از دید رفتار اجتماعی و شخصی و مناسبات انسانی فیمابین، درتوان ابتدایی قرار داشته باشد، به آن فامیل نسبتِ «متمدن» داده نمی شود، در حالی که واژه و کلمه «بافرهنگ» در اینجا درست گو میباشد.[۱۹]
۴.۱ - دو تفاوت تمدن و فرهنگ و تمدن
با همۀ پیوستگی فرهنگ و تمدن و فرهنگ وتمدن، دو تفاوت در بین آنها وجود داراست: در شماره تلفن مسجد قبا مشهد آغاز آنکه فرهنگ و تمدن بیشتر جنبه عملی و عینی دارااست، و تمدن بیشتر جنبه خیالی و معنوی؛ به سیرتکاملای که هنر، فلسفه، حکمت، ادبیات و اعتقادات در قلمرو فرهنگ وتمدن میباشند، در حالی که فرهنگ بیشتر ناظر به رفع حوایج دنیوی بشر در اجتماع میباشد. میاقتدار مثلا مجسم کرد که آدم از چوب کشتی میسازد یا این که از معدن فلز حصول مینماید و آن را برای ساختن ابزار به عمل میبرد؛ این فرهنگ میباشد. ولی در عین اکنون قدمی از این بالاتر مینهد؛ یعنی می کوشد تا این کشتی را به سبکی خاص و طرزی قشنگ بسازد. یا این که چیزی که از این فلز پدید می آورد، صورت هنری داشته باشد؛ این فرهنگ وتمدن میباشد. معماری، از لحاظ آنکه زیبایی و نازکی تخیلی دارااست، جزء تمدن به شمار میرود، اما از آن جا که باورنصیب و سفتکننده سرپناه می گردد و به آسایش معاش یاری مینماید، در قلمرو فرهنگ میباشد. ضابطه، فرهنگ وتمدن میباشد در آنجا که نظم اجتماعی را موجب شود و فرهنگ وتمدن میباشد در آنجا که واجد باریکبینی هنری و آموختههای انسانی میباشد.
دوم آنکه فرهنگ بیشتر جنبه اجتماعی دارااست و تمدن بیشتر جنبه شخصی. فرهنگ وتمدن دفاعکننده توسعه آدم در هیات اجتماع میباشد؛ فرهنگ وتمدن پیشین از این جنبه می تواند ناظر به تکامل شخصی آدم باشد.[۲۰]
فرهنگ وتمدن به دانستن، دریافتن، اندیشیدن، ژرفبینی و تدبیر به کارها ربط پیدا مینماید و دیررس، دیریاب، روینده، عمیق و استوار میباشد. البته فرهنگ وتمدن به کارها سطحی و زودگذر و آنی معاش متعلق میباشد و بیشتر جنبه اکتسابی و تقلیدی دارااست؛ زودرس، زودیاب و معمولاً استوار و تغییرپذیر میباشد.[۲۱]
۴.۲ - برداشت امریکایی اروپایی
فرهنگ وتمدن و فرهنگ وتمدن در برداشت امریکایی ــ انگلیسی هم معنی یکدیگر به فعالیت می روند، در حالی که در برداشت دیگر، معنا فرهنگ و تمدن با تاکید بر جنبههای عقلانیت آن به عمل میرود، به بر خلاف فرهنگ وتمدن که بیشتر بر مظاهر دنیوی تمدن اطلاق میشود.
کشورهای اروپایی، به ویژه آن نصیب که بازهها زیر سیطره علمی و فرهنگی اسلام بر رمز برده، خواه ناخواه از فرهنگ وتمدن «فراشمول» و «فراماده» اسلام متاثر شدهاند و تعالیم اسلامی مراد یا این که ناخواسته خمیرمایۀ اساسی معرفت حکما و فلاسفه آنها، چه در باطن حاکمیت اسلام در آن مرز و بومها و چه بعداز آن، را صورت داده میباشد و ازاینرو چشم میگردد که کانت، ماکس وبر، گوته و نیز مارکس (در اواخر قدمت فلسفی خویش) بر بعدها دنیوی فرهنگ وتمدن نسبت به جنبههای عقلانیت آن تاکید کمتری داشتهاند و بر همین اصل، فرهنگ وتمدن نیز، که وجه استحصالیافته و قوههای بهفعلیت رسیده و استعدادهای بهثمر نشسته فرهنگ وتمدن است، از منظر این توده معنای متمایزتری یافته میباشد، در مقابل عده ای میباشند که فرهنگ و تمدن را با تاکید بیشتری بر بعدها دنیوی آن مضمون کردهاند.
۴.۳ - فرهنگ و تمدن تاریخی
در کنار این دو برداشت، بینش دیگری به فرهنگ نیز میباشد و آن «فرهنگ تاریخی» میباشد. دراین برداشت از فرهنگ وتمدن میباشد که وجه عام آن در بشریت حیث میگردد و خیر امتیازهای امنیتی یا این که ناحیهای، و فرهنگ و تمدن، تیمای از ساختهها و تجربه آدم در پروسه مختلف میباشد. دراینصورت جداگانه کردن فرهنگ چینی، اهل ایران، هندی، اروپایی و... از یکدیگر بیمعناست. درین طریقه تمدن به مضمون «تجلی وجدان جمعی خاندان خاص میباشد که از پیشین تاریخ به ارثیه رسیده میباشد.» و به دیگر ذکر، تمدن به معنای چه گونه زیستن و چه طور اندیشیدن هر بستگان، و فرهنگ به معنای چهطور بودن و «هستن» بالفعل هر خاندان و کلاً «هستن عده انسانی» میباشد که در اینگونه برداشتی هیچسیرتکامل تضادی میان فرهنگ و تمدنها به وجود نخواهد آمد.[۲۲]
۴.۴ - دیرینخیس بودن فرهنگ وتمدن
به صورت کلی معنا تمدن کبیرخیس و کهنخیس از فرهنگ وتمدن میباشد. آدم قبل از اینکه بر تاثیر شهرنشینی به فرهنگ دست یابد، فرهنگی داشته میباشد و علامتاش همین اثر ها هنریای هست که از وی بهدست آمده میباشد و تاریخشان به چند هزار سال قبل از شهرنشینی می رسد. به این ترتیب، به عبارتیسیرتکامل که بافرهنگ بیتمدن داریم، متمدن بیفرهنگ وتمدن نیز وجود داشته میباشد.[۲۳]
۴.۵ - نیاز فرهنگ و تمدن به فرهنگ وتمدن
فرهنگ وتمدن مستلزم تمدن میباشد. چون تمدنی می تواند استوار و تولید کننده باشد که بر فرهنگ و تمدن آن ملت پایدار باشد. به عبارت دیگر فرهنگ و تمدن بایستی حمایت کنندهای از فرهنگ وتمدن ملی داشته باشد تا استوار و سازگار با طبع آن ملت باشد. فرهنگ و تمدن خالق فرهنگ و تمدن میباشد، البته فرهنگ وتمدن تنها می تواند جلوهگاه فرهنگ و تمدن باشد خیر آفریننده آن.[۲۴]
هرچه که جامعه بشری توسعه یافتهخیس گردیده، آمیختگی تمدن و فرهنگ وتمدن در آن بیشتر شدهاست. در اینگونه جامعهای، فرهنگ وتمدن از انحصار اشخاص مجرب و نابغه خارج می آید و معدودوبیش به همگی عموم رویه پیدا مینماید. فرهنگی که در پیشین زینت شخص بوده میباشد، جنبه همگانی به خویش میگیرد و در شیوه نامه مناسب معاش اجتماعی به شغل میفتد.[۲۵]
۴.۶ - فرق دیگر فرهنگ و تمدن و فرهنگ وتمدن
فرق دیگر فرهنگ وتمدن و فرهنگ درین میباشد که ممکن میباشد شیای جزء فرهنگ وتمدن یک ملت باشد، ولی در عین اکنون برای ملت دیگر جزء فرهنگ آن ها باشد. مثلا ماشین برای کشورهای اروپایی جزء فرهنگشان شدهاست و برای ملتهای شرق تمدنشان را میسازد و هنوز راهی در فرهنگ وتمدن آنها بازنکرده میباشد.[۲۶]
۴.۷ - تمایز تمدن و فرهنگ و تمدن
بر حسب روشهای پیشرفت نیز دربین فرهنگ و تمدن و فرهنگ تمایز قائل گردیدهاند: فرهنگ وتمدن به معنای «فوتوفن» فرابشری پیوسته و جمعی، و مستعد طرزهای سرایت کردنپذیر و قادر به نشر جهانی میباشد و هم اکنون آنکه فرهنگ و تمدن به معنای «ابتکار عمل و آفرینندگی» به تفرق روی می دهد و مستعد طریقهای سرایت کردنپذیر و همینطور جابجاییپذیر وجود ندارد.[۲۷]
در دعوا تمایز در بین فرهنگ و تمدن و فرهنگ وتمدن (با هر نگرشی) با تعدادی نگرش روبهرو میشویم: الفــ فرهنگ و تمدن، وجه معنوی متعالی معاش اجتماعی آدم میباشد؛ و فرهنگ وتمدن وجه دنیوی و پذیرهگردیدههای لمسشدنی جامعه؛ بــ فرهنگ و تمدن، وجه فعال پرورش و رویش اندیشه میباشد و فرهنگ، شکل ثبتگردیده وجه ایستای فرهنگ و تمدن؛ جــ تمدن، نوع صورتگیری اخلاقی، عقلی و روحی شخص و تبلور آن در تربیتیافتگی، اوضاع و احوال مقررات، و آداب و رسوم اجتماعی یک بستگان یا این که اقوام حوزه خاص جغرافیایی میباشد که از حیث آیین، ملیّت و گویش با هم اشتراک داراهستند؛ و فرهنگ و تمدن یعنی کیان تعالی و فراشمول فرهنگی که به مثابه لایه جوّی پهناوری کلیه اقوام و ساکنان حیطه کلان جغرافیایی را به گونه ای زیر پوشش بگیرد که کلیه با هر نوع اختلافی در اجزای فرهنگ وتمدن، آن کیان را پذیرفته باشند؛ مانند اسلامیت، آریایی و....
نکته قابل توجه در اینجاست که در مشرب امریکایی، تفاوت تمدن و فرهنگ وتمدن بیشتر از نوع «ب» میباشد؛ چون آن ها اصولا و ریشه مفهومی تفاوتی فی مابین این دو نمییابند و پژوهشگران آلمانی و اهل ایران عموماً به دو نوع «الف» و «ج» اطمینان داراهستند.[۲۸]
با همگی اینها، اشخاصی بودهاند که با فرهنگ وتمدن تحت عنوان اشتغالات معنوی و فرهنگ و تمدن تحت عنوان توسعه و گسترش دنیوی مخالفت کردهاند که به عنوان مثال آنان هردر میباشد. وی به انکار دوگانگی در بین کار «دنیوی» و «معنوی» برخاست. بنابر نگرش وی مصنوعات به عبارتیقدر جزء فرهنگ و تمدن محسوب میشوند کهتاملها، اعتقادات و قیمتها. فرهنگ و تمدن شامل کلیه کارهای مبتکرانه انسانی میباشد، هم آنچه «جاری ساختن می دهد» و هم آنچه «میاندیشد». [۲۹]
۵ - اصول و خصوصیتهای فرهنگ وتمدن اسلامی
[دستکاری]
اسلام طریق درنگ منحصر به خویش را داراست و به مسلمانها دنیابینی خاص خویش را می آموزد تا عقاید، ایفا و خوی آنها براساس آن عالمبینی ساخته خواهد شد و رنگ اسلامی به خویش بگیرد. لذا اسلام برای هرکدام از مفاهیم تعبیر و تفسیر منحصر خویش را ارائه میدهد.
۵.۱ - معبود عالم
آیین اسلام، آئین تسلیم در تقابل الله هست. الله آن حقیقت متعالی میباشد که کلیه مراتب دیگر حقیقت از وی نشات میگیرد و همگی چیز به وی گشوده میشود؛ چون الله مبدا، سازنده، حکم دهنده، حافظ و نهایت هستی میباشد. اسلام به ادب همین تسلیم به صلح و درود نیز دست مییابد. اسلام چیزی وجود ندارد جز معاش کردن بر پایه ی خواست و مشیت الله برای دستیابی به صلح و درود در جهان و بهروزی و فلاح در آخرت.
با اعتنا به اینکه مضمون فرهنگ و تمدن همواره با معنا فرهنگ و تمدن همدم میباشد، به این ترتیب جای جای که بحثی از فرهنگ وتمدن یا این که فرهنگ وتمدن پیش میاید، ناگزیر در کنار مسجد قبا مشهد یک کدام از بایستی به دیگری هم اشارهای گردد. با دقت به تعاریف مختلف فرهنگ و تمدن، شاید از مقایسه آن با فرهنگ و تمدن بتوان معنا آن را پرنورخیس اظهارکرد.
آنچه در نگاه در آغاز به لحاظ میاید، فقدان تمایز در میان فرهنگ و تمدن و فرهنگ و تمدن میباشد و معمولاً در عبارتها هم این دو به طور هم معنی به فعالیت می روند؛ به ویژه در تاریخ فرهنگ و تمدن هر مکان صحبت از فرهنگ میباشد خواسته از آن تمدن است و در محاورات سیاسی و اجتماعی نیز این دو واژه و کلمه به مکان آدرس مسجد قبا مشهد یکدیگر مینشینند. لکن بعد از دقیق شدن در می یابیم کهاین دو کلمه دارنده حوزه معنارسانی مستقلی میباشند؛ اگرچه به طور وامگیری به مکان یکدیگر بنشینند. حتیدر عرف نیز در تمامی جا این دو کلمه و واژه به مکان یکدیگر به عمل نمیرود. از جملهً در صورتیکه قومی از معیار نسبتاً بالایی از رویش تولیدها صنعتی و مظاهر شهری منفعتمند باشد، اما از دید رفتار اجتماعی و شخصی و مناسبات انسانی فیمابین، درتوان ابتدایی قرار داشته باشد، به آن فامیل نسبتِ «متمدن» داده نمی شود، در حالی که واژه و کلمه «بافرهنگ» در اینجا درست گو میباشد.[۱۹]
۴.۱ - دو تفاوت تمدن و فرهنگ و تمدن
با همۀ پیوستگی فرهنگ و تمدن و فرهنگ وتمدن، دو تفاوت در بین آنها وجود داراست: در شماره تلفن مسجد قبا مشهد آغاز آنکه فرهنگ و تمدن بیشتر جنبه عملی و عینی دارااست، و تمدن بیشتر جنبه خیالی و معنوی؛ به سیرتکاملای که هنر، فلسفه، حکمت، ادبیات و اعتقادات در قلمرو فرهنگ وتمدن میباشند، در حالی که فرهنگ بیشتر ناظر به رفع حوایج دنیوی بشر در اجتماع میباشد. میاقتدار مثلا مجسم کرد که آدم از چوب کشتی میسازد یا این که از معدن فلز حصول مینماید و آن را برای ساختن ابزار به عمل میبرد؛ این فرهنگ میباشد. ولی در عین اکنون قدمی از این بالاتر مینهد؛ یعنی می کوشد تا این کشتی را به سبکی خاص و طرزی قشنگ بسازد. یا این که چیزی که از این فلز پدید می آورد، صورت هنری داشته باشد؛ این فرهنگ وتمدن میباشد. معماری، از لحاظ آنکه زیبایی و نازکی تخیلی دارااست، جزء تمدن به شمار میرود، اما از آن جا که باورنصیب و سفتکننده سرپناه می گردد و به آسایش معاش یاری مینماید، در قلمرو فرهنگ میباشد. ضابطه، فرهنگ وتمدن میباشد در آنجا که نظم اجتماعی را موجب شود و فرهنگ وتمدن میباشد در آنجا که واجد باریکبینی هنری و آموختههای انسانی میباشد.
دوم آنکه فرهنگ بیشتر جنبه اجتماعی دارااست و تمدن بیشتر جنبه شخصی. فرهنگ وتمدن دفاعکننده توسعه آدم در هیات اجتماع میباشد؛ فرهنگ وتمدن پیشین از این جنبه می تواند ناظر به تکامل شخصی آدم باشد.[۲۰]
فرهنگ وتمدن به دانستن، دریافتن، اندیشیدن، ژرفبینی و تدبیر به کارها ربط پیدا مینماید و دیررس، دیریاب، روینده، عمیق و استوار میباشد. البته فرهنگ وتمدن به کارها سطحی و زودگذر و آنی معاش متعلق میباشد و بیشتر جنبه اکتسابی و تقلیدی دارااست؛ زودرس، زودیاب و معمولاً استوار و تغییرپذیر میباشد.[۲۱]
۴.۲ - برداشت امریکایی اروپایی
فرهنگ وتمدن و فرهنگ وتمدن در برداشت امریکایی ــ انگلیسی هم معنی یکدیگر به فعالیت می روند، در حالی که در برداشت دیگر، معنا فرهنگ و تمدن با تاکید بر جنبههای عقلانیت آن به عمل میرود، به بر خلاف فرهنگ وتمدن که بیشتر بر مظاهر دنیوی تمدن اطلاق میشود.
کشورهای اروپایی، به ویژه آن نصیب که بازهها زیر سیطره علمی و فرهنگی اسلام بر رمز برده، خواه ناخواه از فرهنگ وتمدن «فراشمول» و «فراماده» اسلام متاثر شدهاند و تعالیم اسلامی مراد یا این که ناخواسته خمیرمایۀ اساسی معرفت حکما و فلاسفه آنها، چه در باطن حاکمیت اسلام در آن مرز و بومها و چه بعداز آن، را صورت داده میباشد و ازاینرو چشم میگردد که کانت، ماکس وبر، گوته و نیز مارکس (در اواخر قدمت فلسفی خویش) بر بعدها دنیوی فرهنگ وتمدن نسبت به جنبههای عقلانیت آن تاکید کمتری داشتهاند و بر همین اصل، فرهنگ وتمدن نیز، که وجه استحصالیافته و قوههای بهفعلیت رسیده و استعدادهای بهثمر نشسته فرهنگ وتمدن است، از منظر این توده معنای متمایزتری یافته میباشد، در مقابل عده ای میباشند که فرهنگ و تمدن را با تاکید بیشتری بر بعدها دنیوی آن مضمون کردهاند.
۴.۳ - فرهنگ و تمدن تاریخی
در کنار این دو برداشت، بینش دیگری به فرهنگ نیز میباشد و آن «فرهنگ تاریخی» میباشد. دراین برداشت از فرهنگ وتمدن میباشد که وجه عام آن در بشریت حیث میگردد و خیر امتیازهای امنیتی یا این که ناحیهای، و فرهنگ و تمدن، تیمای از ساختهها و تجربه آدم در پروسه مختلف میباشد. دراینصورت جداگانه کردن فرهنگ چینی، اهل ایران، هندی، اروپایی و... از یکدیگر بیمعناست. درین طریقه تمدن به مضمون «تجلی وجدان جمعی خاندان خاص میباشد که از پیشین تاریخ به ارثیه رسیده میباشد.» و به دیگر ذکر، تمدن به معنای چه گونه زیستن و چه طور اندیشیدن هر بستگان، و فرهنگ به معنای چهطور بودن و «هستن» بالفعل هر خاندان و کلاً «هستن عده انسانی» میباشد که در اینگونه برداشتی هیچسیرتکامل تضادی میان فرهنگ و تمدنها به وجود نخواهد آمد.[۲۲]
۴.۴ - دیرینخیس بودن فرهنگ وتمدن
به صورت کلی معنا تمدن کبیرخیس و کهنخیس از فرهنگ وتمدن میباشد. آدم قبل از اینکه بر تاثیر شهرنشینی به فرهنگ دست یابد، فرهنگی داشته میباشد و علامتاش همین اثر ها هنریای هست که از وی بهدست آمده میباشد و تاریخشان به چند هزار سال قبل از شهرنشینی می رسد. به این ترتیب، به عبارتیسیرتکامل که بافرهنگ بیتمدن داریم، متمدن بیفرهنگ وتمدن نیز وجود داشته میباشد.[۲۳]
۴.۵ - نیاز فرهنگ و تمدن به فرهنگ وتمدن
فرهنگ وتمدن مستلزم تمدن میباشد. چون تمدنی می تواند استوار و تولید کننده باشد که بر فرهنگ و تمدن آن ملت پایدار باشد. به عبارت دیگر فرهنگ و تمدن بایستی حمایت کنندهای از فرهنگ وتمدن ملی داشته باشد تا استوار و سازگار با طبع آن ملت باشد. فرهنگ و تمدن خالق فرهنگ و تمدن میباشد، البته فرهنگ وتمدن تنها می تواند جلوهگاه فرهنگ و تمدن باشد خیر آفریننده آن.[۲۴]
هرچه که جامعه بشری توسعه یافتهخیس گردیده، آمیختگی تمدن و فرهنگ وتمدن در آن بیشتر شدهاست. در اینگونه جامعهای، فرهنگ وتمدن از انحصار اشخاص مجرب و نابغه خارج می آید و معدودوبیش به همگی عموم رویه پیدا مینماید. فرهنگی که در پیشین زینت شخص بوده میباشد، جنبه همگانی به خویش میگیرد و در شیوه نامه مناسب معاش اجتماعی به شغل میفتد.[۲۵]
۴.۶ - فرق دیگر فرهنگ و تمدن و فرهنگ وتمدن
فرق دیگر فرهنگ وتمدن و فرهنگ درین میباشد که ممکن میباشد شیای جزء فرهنگ وتمدن یک ملت باشد، ولی در عین اکنون برای ملت دیگر جزء فرهنگ آن ها باشد. مثلا ماشین برای کشورهای اروپایی جزء فرهنگشان شدهاست و برای ملتهای شرق تمدنشان را میسازد و هنوز راهی در فرهنگ وتمدن آنها بازنکرده میباشد.[۲۶]
۴.۷ - تمایز تمدن و فرهنگ و تمدن
بر حسب روشهای پیشرفت نیز دربین فرهنگ و تمدن و فرهنگ تمایز قائل گردیدهاند: فرهنگ وتمدن به معنای «فوتوفن» فرابشری پیوسته و جمعی، و مستعد طرزهای سرایت کردنپذیر و قادر به نشر جهانی میباشد و هم اکنون آنکه فرهنگ و تمدن به معنای «ابتکار عمل و آفرینندگی» به تفرق روی می دهد و مستعد طریقهای سرایت کردنپذیر و همینطور جابجاییپذیر وجود ندارد.[۲۷]
در دعوا تمایز در بین فرهنگ و تمدن و فرهنگ وتمدن (با هر نگرشی) با تعدادی نگرش روبهرو میشویم: الفــ فرهنگ و تمدن، وجه معنوی متعالی معاش اجتماعی آدم میباشد؛ و فرهنگ وتمدن وجه دنیوی و پذیرهگردیدههای لمسشدنی جامعه؛ بــ فرهنگ و تمدن، وجه فعال پرورش و رویش اندیشه میباشد و فرهنگ، شکل ثبتگردیده وجه ایستای فرهنگ و تمدن؛ جــ تمدن، نوع صورتگیری اخلاقی، عقلی و روحی شخص و تبلور آن در تربیتیافتگی، اوضاع و احوال مقررات، و آداب و رسوم اجتماعی یک بستگان یا این که اقوام حوزه خاص جغرافیایی میباشد که از حیث آیین، ملیّت و گویش با هم اشتراک داراهستند؛ و فرهنگ و تمدن یعنی کیان تعالی و فراشمول فرهنگی که به مثابه لایه جوّی پهناوری کلیه اقوام و ساکنان حیطه کلان جغرافیایی را به گونه ای زیر پوشش بگیرد که کلیه با هر نوع اختلافی در اجزای فرهنگ وتمدن، آن کیان را پذیرفته باشند؛ مانند اسلامیت، آریایی و....
نکته قابل توجه در اینجاست که در مشرب امریکایی، تفاوت تمدن و فرهنگ وتمدن بیشتر از نوع «ب» میباشد؛ چون آن ها اصولا و ریشه مفهومی تفاوتی فی مابین این دو نمییابند و پژوهشگران آلمانی و اهل ایران عموماً به دو نوع «الف» و «ج» اطمینان داراهستند.[۲۸]
با همگی اینها، اشخاصی بودهاند که با فرهنگ وتمدن تحت عنوان اشتغالات معنوی و فرهنگ و تمدن تحت عنوان توسعه و گسترش دنیوی مخالفت کردهاند که به عنوان مثال آنان هردر میباشد. وی به انکار دوگانگی در بین کار «دنیوی» و «معنوی» برخاست. بنابر نگرش وی مصنوعات به عبارتیقدر جزء فرهنگ و تمدن محسوب میشوند کهتاملها، اعتقادات و قیمتها. فرهنگ و تمدن شامل کلیه کارهای مبتکرانه انسانی میباشد، هم آنچه «جاری ساختن می دهد» و هم آنچه «میاندیشد». [۲۹]
۵ - اصول و خصوصیتهای فرهنگ وتمدن اسلامی
[دستکاری]
اسلام طریق درنگ منحصر به خویش را داراست و به مسلمانها دنیابینی خاص خویش را می آموزد تا عقاید، ایفا و خوی آنها براساس آن عالمبینی ساخته خواهد شد و رنگ اسلامی به خویش بگیرد. لذا اسلام برای هرکدام از مفاهیم تعبیر و تفسیر منحصر خویش را ارائه میدهد.
۵.۱ - معبود عالم
آیین اسلام، آئین تسلیم در تقابل الله هست. الله آن حقیقت متعالی میباشد که کلیه مراتب دیگر حقیقت از وی نشات میگیرد و همگی چیز به وی گشوده میشود؛ چون الله مبدا، سازنده، حکم دهنده، حافظ و نهایت هستی میباشد. اسلام به ادب همین تسلیم به صلح و درود نیز دست مییابد. اسلام چیزی وجود ندارد جز معاش کردن بر پایه ی خواست و مشیت الله برای دستیابی به صلح و درود در جهان و بهروزی و فلاح در آخرت.

آدرس مسجد قبا مشهد؛ مسیر دسترسی، موقعیت مکانی و نکات مهم قبل از مراجعه