هجرت حج
بهائی بعداز مدتی برای هجرت حج، از روحانی الاسلامی گوشه گرفت و سفر وقتگیر خویش را شروع کرد و در ۱۰۲۵ق به اصفهان برگشت و از آن پس تا انتها قدمت همپا فرمان روا عباس بود. او درین هجرت، به عراق و حلب، شام و مصر و سَراَندیب (سِیلان)، حجاز و بیتالمقدس رفته و در مهاجرت خویش، توانست بخش اعظمی از علما و بزرگان صوفیه را مسجد قبا مشهد ببیند.[مستلزم منبع]
بهائی در سفرهای خویش، ناشناس و در کسوت فقر و درویشی سیر کرده و با ارباب ادیان و مذهب ها اسلامی به مشاجره و احتجاج پرداخته و در برخی مفاد تقیه آدرس مسجد قبا مشهد مینموده است.[۱۹]
وی در خط مش رجوع از حج به تبریز رفت و حدود یکسال در آنجا ماند.[۲۰] او سفری نیز به کَرْک نوح در جبل استدلال داشته و در آنجا با روضه خوان حسن صاحب و مالک معالم (متوفی ۱۰۱۱ق) دیدار نموده است.[۲۱] از اثرها او اینگونه برمی آید که او به شهرهای دیگری زیرا کاظمین، هرات، آذربایجان و قم و شیروان هجرت رزرو مسجد قبا مشهد نموده است.[۲۲]
مسافرت پیاده به مشهد
از سفرهای تاریخی روضه خوان بهائی، مسافرت پیاده وی به مشهد میباشد. توشه نخستین، در ۲۵ ذیالحجه ۱۰۰۸ق بود. دراین فرصت، فرمانروا عباس به شکرانه فتح خراسان، از طوس تا مقبره امام رضا (ع) را پیاده رفت و روضه خوان بهایی نیز اورا ملازمت کرد.[مستلزم منبع] سه سال آنگاه، پاد شاه عباس به سبب ساز نذری که داشت مجدد با پای پیاده از اصفهان به مشهد رفت و ۳ ماه دراین شهر ماند که درین هجرت نیز روحانی بهائی یاور شماره تلفن مسجد قبا مشهد وی بود.[۲۳]
حالت اجتماعی
انتصاب به رده روحانیالاسلامی
روضه خوان بهائی بعداز مرگ پدرش در ۹۸۴ق، در بحرین[۲۴] به دستور پادشاه طهماسب به هرات رفت و به مکان وی به روحانی الاسلامی هرات منصوب شد. این اولی منصب قانونی او بود.[۲۵]
بعد از وفات بابا همسرش (روضه خوان علی منشار) در به عبارتی سال، روضه خوان الاسلام اصفهان شد. حکم روضه خوان الاسلامی اورا پادشاه اسماعیل دوم (حک: ۹۸۴–۹۸۵) یا این که پادشاه محمد خدابنده (حک: ۹۸۵–۹۹۵) صادر کرد. جمعای گفتهاند سلطان عباس اولیه که در ۹۹۶ق به حکومت رسید، دستور روحانی الاسلامی اورا صادر نموده است.[۲۶]
این منصب آیتم رضایت و عشق و علاقه وی خلا و همچنان میل به عزلت داشت و در زهدو تقوا و درویشی به راز میبرد،[۲۷] حتی پیوسته سعی بر گوشهگیری و استعفا از روحانی الاسلامی داشت و به نقل از برخی منابع برای مدتی از این رده گوشه گرفت.[مستلزم منبع]
نقل مینمایند، بهائی پیشین از روحانی الاسلامی، رده و قرب خاصی در دربار صفوی داشت و در علم، زهد و تقوا، کفایت و کاردانی گزینه متکی بودن فرمان روا عباس نخستین و طرف مشورت کردن وی قرار میگرفت. به نوشته اسکندر منشی،[۲۸] سلطان از محضر بهائی سود میبرد و وجود اورا بسیار مغتنم میشمرد، تا آنجا که بعداز رجوع بهائی از مسافرت وقت گیر، به استقبال وی آمد و سر کردگی علمای کشورایران را به وی سفارش کرد که بهائی نپذیرفت.[۲۹] فرمانروا در کارها دینی خانوادگی نیز به او بازگشت میکرد.[۳۰]
اقامه نماز آدینه
بهائی اقامه نماز آدینه اصفهان را بر ذمه داشت.[۳۱]
مذهب و مشرب روضه خوان بهائی
نگارهای از روضه خوان بهایی تاثیر محمدعلیبیک نقاشباشی، نقاش قرن سیزدهم قمری.
شیعه بودن روضه خوان بهایی را باتوجه به وابستگی وی و خانوادهاش به شیعهها جبل استدلال و نیز نوشتنهای بسیارش در فقه و معارف شیعی غیرقابل شک و تردید دانستهاند. از شاخصترین این اثرها قصیده مشهور «وسیلة الفوز و الامان» وی در مدح امام فرصت(عج) و نیز صلوات مشهوری میباشد که برای ۱۴ معصوم تشکیل داد و با عبارت «اللهم صل و سلم و زد و بارک علی مالک الدعوة النبویة» آغاز میگردد و آن را خدام حرم متبرکه در مراسم اعیاد در آستان قدس رضوی و بقعه حضرت معصومه(س) و مذکّران شیعه در دیگر مجالس مذهبی می خوانند.[۳۲][یادداشت ۳] بهاءالدین عاملی در اشعار عربی خویش ضمن اظهار ارادت و اخلاص بدون نقص به ائمه شیعه و شوق واشتیاق به زیارت قبور وی،[۳۳] در مواقعی از معارضان آنها تبری جسته میباشد.[۳۴]
محمدامین محبّی[۳۵] و احمد خَفاجی[۳۶] بر این باورند که بهائی تسنّن خویش را از فرمانروا عباس نخستین که شیعه بود، مخفی میکرد و اورا صرفا به منجر افراطی که در محبت ائمه شیعه داشته میباشد، شیعه شمردهاند.[۳۷] احتمالاً مهم ترین سبب ساز این غلط، سیاق و سلوک خویش بهائی میباشد که او در سفرهای خویش تقیه می کرد و به باعث مشرب عرفانی خویش، با هر ملتی به اقتضای مذهب وی خوی مینمود.
برخی علمای شیعه بر تسامح بهائی در عکس العمل با مذهبها دیگر مشکل گرفته و در توثیق وی شک کردهاند،[۳۸][یادداشت ۴] البته مسلّم میباشد که روحانی بهائی دانا شیعی معتدلی بوده و به نحوه قدما، به اقوال و اثر ها عامّه حیث داشته میباشد؛ برای مثال، بر کشاف زمخشری کناره نوشته و لبهاش بر تعبیر و تفسیر بیضاوی علیرغم نیمهتمام ماندن، از شایسته ترین حاشیه ها این تعبیر و تفسیر شمرده گردیدهاست.[۳۹]
از سوی دیگر، بهائی در کسوت فقر و درویشی بوده و علیرغم آمد و شد به دربار صفوی، مشرب تصوف و عرفان داشته و به همین خیال و خاطر گزینه دقت منابع صوفیه قرار گرفته و گاه یک صوفی مجموع عیار معرفی گردیده است. معصوم علیشاه،[۴۰] بهائی را یاروهمدم با بخش اعظمی از بزرگان شیعه زیرا میرداماد، میرفندرسکی، ملا صدرا، مجلسی نخستین و سود کاشانی، به سلسله نوربخشیه و نعمت اللهیه منتسب نموده است. آنچه بیش تر از هر چیز تصوف بهائی را قوت بخشیده، لغات و اشعار خویش اوست. وی در اثرها خویش از محیی الدین ابن عربی با عباراتی مانند جمال العارفین، روحانی جلیل، بی نقص، عارف و واصل صمدانی تجلیل نموده است.[۴۱] از این رو، برخی علمای شیعه نیز بر وی به جهت تمایلش به تصوف و بعضا موردها دیگر اختلال گرفتهاند.[۴۲]
بهائی بیش از دیگر علما و فقهای امامیه تصمیم به عرفان داشته میباشد. به گفته علامه مجلسی، او اهل چلهنشینی و ریاضات دینی بوده و به طلبه خویش محمدتقی مجلسی آموختن بیان داده میباشد.[۴۳] با این همگی، در برخی منابع به بیزاری بهائی از صوفیان و دراویش فرصت خویش و آداب و عقاید وی اشاره شدهاست.[۴۴] خویش بهائی نیز در ماجراِ رمزیِ گربه و موش[۴۵] و در اشعارش، از صوفیان ریاکار نقد شدیدی نموده است. از این رو از بعضا علمای شیعه در حفاظت از بهائی و عدم انتساب وی به تصوف اصطلاحی، شواهدی نقل گردیدهاست.[۴۶]هم اینگونه از بعضی سرودههای وی عیب گیری بدون شوخی به فیلسوفانی زیرا ارسطو و بوعلی و بسنده کردن به فقه و اصول خالی از عشق و علاقه و معرفت دیده می شود. در ابیاتی از نان وحلوایش میگوید:
یکسری و تعدادی از حکمت یونانیان؟
حکمت ایمانیان را هم بدان
یک سری زین فقه و حرف بیاصول
مغز را خالی کنی، ای بوالفضول
صرف شد عمرت به گفت و گو نحو و صرف
از اصول عشق و علاقه هم خوان یک دو صحبت
دل منوّر کن به انوار جَلیّْ
چندین باشی پیاله لیس بوعلی؟
سروَر فقید، شه عالم و آئین
سُؤْر مؤمن را شفا اظهارکرد ای حزین
سؤر رسطالیس و سؤر بوعلی
کی شفا گفته رسولِّ منجلی؟
سینهٔ خویش را برو صد چاک کن
دل از این آلودگیها منزه کن
[۴۷]

امکانات مورد نیاز برای برگزاری مراسم در مسجد قبا مشهد